الشيخ محمد هادي اليوسفي الغروي ( مترجم : حسينعلى عربى )

29

موسوعة التاريخ الإسلامي ( تاريخ تحقيقى اسلام ) ( فارسي )

( 1 ) براى اثبات مهارت و عظمت واقدى ، « ابن سعد » شاگرد و راويهء واقدى در طبقات مىنويسد : « هنگامى كه هارون الرشيد و وزيرش يحيى بن خالد برمكى در سفر حج خويش به زيارت مدينه آمدند ، به دنبال كسى بودند كه مقابر شهدا و محل شهادت آنها را به ايشان معرفى كند . مردم ، واقدى را به آنها معرفى كردند . او به همراهشان رفت و هيچ محل شهادت يا محل جنگ يا مقبره‌اى نبود ، مگر اين كه واقدى آنها را به ايشان معرفى كرد و هارون در مقابل اين كار ده هزار درهم به وى بخشيد و واقدى آنها را صرف پرداخت بدهكارىها و تزويج بعضى از فرزندانش كرده و وضع زندگىاش بسيار خوب شد . » « 1 » ابن سعد در ادامه مىگويد : « بعد از آن دوباره به بدهكارى مبتلا شد و در سال 180 ه به عراق رفت . » « 2 » خطيب بغدادى به تفصيل از قول واقدى مىنويسد : « صد هزار درهم از پول مردم در دستم بود كه آن را در خريدوفروش گندم به كار بردم كه متأسفانه پول‌ها از دستم رفت . آنگاه به عراق نزد يحيى بن خالد برمكى رفتم . » سپس ابن سعد از قول وى مىنويسد : « روزگار بر ما سخت گرفت و در اين حال ام عبد الله ( همسرش ) به من گفت : اى ابا عبد الله چرا نشسته‌اى و زانوى غم در بغل گرفته‌اى ؟ در حالى كه وزير امير المؤمنين تو را مىشناسد و به تو گفته بود كه در صورت نياز به نزدش به روى . براى همين از مدينه خارج شدم » . ( 2 ) هنگامى كه وى به بغداد رسيده بود ؛ خليفه و كارگزارانش به رقهء شام رفته بودند و او نيز به سوى شام حركت كرد تا به آنها رسيد . خودش در اين باره مىگفت : « از طرف خليفه ، ششصد هزار درهمى كه بابت زكات بدهكار بودم ؛ بخشيده شد » . سپس همراه آنها به بغداد آمد و در آنجا ماند تا مأمون بر اوضاع مسلط شد و به بغداد آمد و او را به عنوان قاضى لشكر مهدى انتخاب كرد . اين لشكر در جانب شرق بغداد مستقر بود و منزل واقدى در غرب بغداد واقع شده بود . هنگامى كه مىخواست بنا به دستور مأمون به محل استقرار لشكر منتقل شود ؛ كتاب‌هايش را با صد و بيست شتر حمل مىكردند . « 3 » او در چهار سال از آخر عمرش تصدى قضاوت را به عهده داشت و وصيت‌هايى هم به مأمون كرد كه مأمون آن‌ها را پذيرفت و برايش كفن فرستاد و بدهكارىهايش را پرداخت كرد .

--> ( 1 ) . نك : الطبقات ، ج 5 ، ص 315 . ( 2 ) . همان ، ج 7 ، ص 77 . ( 3 ) . تاريخ بغداد ، ج 3 ، ص 5 و عيون الاثر ، ج 1 ، ص 18 و الوافى بالوفيات ، ج 4 ، ص 238 و سير اعلام النبلاء ، ج 7 ، ص 118 .